۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

کافه ی سرخ

توی خوابم تو رو دیدم
توی اون کافه ی تبدار
لابلای واژه و مه
عطر قهوه دود سیگار
تو همون آدم قبلی
در پی بهونه کردن
دربدر دنبال راهی
برای گذشتن از من
من ولی عاشق چشمات
زیر نور سرخ کافه
شاعر دلداده ای که
واسه تو غزل می بافه
تو به من گفتی که دریا
از تلاطم بیقراره
خلوت تکراری ما
حرف تازه ای نداره
تو مث گذشته بودی
توی فکر دل بریدن
عاشق دل کندن از من
رفتن ورفتن و رفتن
من ولی عاشق چشمات
زیر نور سرخ کافه
شاعر دلداده ای که
واسه تو غزل می بافه
ژوبین بختیار

هیچ نظری موجود نیست: